روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست
۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه
به پشت سر نگاه کن که چقدر آمده ای
به پشت سر نگاه کن که چقدر آمده ای ؛ چقدر آمده اند
فکر می کنی که به این نشانه های مسخره ات فکر می کنم دیگر
مسخره ی دستی بودیم که با ما نبود از ما
فکر می کنی که به این نشانه های مسخره ات فکر می کنم دیگر
مسخره ی دستی بودیم که با ما نبود از ما
آتش چشم تو هم کاری نکرد
آتش چشم تو هم کاری نکرد چاره ی کبریت و سیگاری نکرد
بعد از این با قلب خود لج می کنم رفتنت را دید و هیچ کاری نکرد
آسمان بغض مرا در سینه داشت بخت بد بود این که رگباری نکرد
بعد از این با قلب خود لج می کنم رفتنت را دید و هیچ کاری نکرد
آسمان بغض مرا در سینه داشت بخت بد بود این که رگباری نکرد
اشتراک در:
پستها (Atom)