۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید       حالیا چشم جهانی نگران من و توست

به پشت سر نگاه کن که چقدر آمده ای

به پشت سر نگاه کن که چقدر آمده ای ؛ چقدر آمده اند
فکر می کنی که به این نشانه های مسخره ات فکر می کنم دیگر
مسخره ی دستی بودیم که با ما نبود از ما

آتش چشم تو هم کاری نکرد

آتش چشم تو هم کاری نکرد                         چاره ی کبریت و سیگاری نکرد
بعد از این با قلب خود لج می کنم                   رفتنت را دید و هیچ کاری نکرد
آسمان بغض مرا در سینه داشت                   بخت بد بود این که رگباری نکرد

گفتم غم تو دارم***********گفتا غمت سر آید